تبليغاتX
مشکات
مَثَلُ نورِهِ کَمِشکوة

و بالاخره شرق هم جوانمرگ شد و به خیل حدود یکصد نشریه توقیفی پس از اصلاحات پیوست.کم وبیش ته دلم نگران از چنین برخوردی با شرق بودم اما تنها امیدم این بود که شرق در انتشار اخبار و تحلیلها وابستگی کامل به حزب، دسته و گروه خاصی ندارد وهمه آنهایی که دل در گرو انقلاب ، جمهوریت و مردمسالاری دارند زیر چتر خود قرار می دهد.

اما دروغگویانی که روز به روز از محبوبیتشان کاسته شده و توان راهیابی به "شرق" را ندارند کم و بیش دنبال یه سوتی از شرق بودند که متاسفانه با اهمالی کوچک - که از شرق انتظار نمی رفت - این اشتباه مسبب توقیف شرق شد.

شاید بعضی فکر کنند که چرا می گویم از شرق انتظار چنین اشتباهی نبود.دلیل آنهم این است که حتی بعضی مخالفان و منتقدین منصف به این نکته اذعان دارند که بین روزنامه های حاضر در عرصه سیاسی کشور ، شرق روزنامه ای حرفه ای بوده و در تمام قسمتها (از مطالب گرفته تا انتخاب رنگ و طراحی و صفحه آرایی) این امر به وضوح قابل رویت است.

مسئولین و دست اندرکاران شرق که خود از حرفه ای ترین و معروف ترین چهره های عرصه روزنامه نگاری هستند یقیناً شناخت نسبتاً کاملی از حضرات دارند و نباید بهانه به دست آنان می دادند.

آنهم چنین بهانه ای بی ارزش و واهی .....

حدود ساعت 12 ظهر بود که حمید آقا من رو از توقیف شرق با خبر کرد.پس از پرس و جو کردن از کم و کیف کار خبر رو برای چند تا از دوستان ازجمله سرپرستی شرق کاشان ارسال کردم.بنده خدا اصلاً باورش نمی شد که به این راحتی در شرق رو ببندند.عصر هم برای عرض تسلیت! رفتم دفترشون .نمیخوام بگم خوشحال بودن اما اونطور هم که فکر می کردم ناراحت نبودن! شاید از بس چنین چیزایی رو دیدن براشون عادی شده.چون بقول خودش هر روزنامه ای رو تا حالا نمایندگی اش رو گرفته بستنش!

به نظر من شرق دیر یا زود توقیف می شد.رویه ای که شرق برای جمع کردن افراد از کارگزاران تا مشارکت ، مجاهدین و ملی – مذهبی ها در پیش گرفته بود قابل هضم برای آقایان نبود.حلقه اتصالی که شرق بین جبهه اصلاحات،جبهه دموکراسی خواهی و جبهه اعتدال بر قرار کرده بود خود زنگ خظری برای مهرورزان بود.

آنانی که شرق را تشکیل دادند ، همانهایی بودند که زمانی در سلام و صبح امروز و یاس نو و اقبال و همشهری و .... سایرین قلم زده بودند و با توقیف تدریجی آنها کم کم بر تجربه خود افزودند تا "شرق" توانست چنین اوج بگیرد و در اوج هم برود.پس یقین دارم که شرق اولی نبوده و آخری هم نخواهد بود.

امیدوارم در آینده ای نه چندان دور با رفع نقصهای گذشته و تقویت محاسن  و کسب تجربه بیشتر ، روزنامه ای بهتر از شرق را در روی کیوسکها ببینم . چون یقین دارم که هر درختی رو از پایین اره کنند چندین و چند جوانه از پایین اش می زند که بعدها هر کدام درختی تنومند برای خود می شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

فردا روز میلاد حضرت حجت(عج) است.کسی که با ظهورش اصلاح مناسبات اشتباه و ناپسند را شدت بخشیده و در تعالی جامعه به سمت جامعه ای الهی قدم بر می دارد.

به نظر من منتظران چنین شخصیتی که مصلح کل بشریت است،خود باید دنبال اصلاح امور و بر طرف کردن زشتی و پلشتی ها باشند تا بتوانند به خوبی زمینه های ظهور را فراهم آورند.چرا که امر انتظار با آرزوی ظهور حضرت مهدی (عج) و دعا و نماز صورت نمی پذیرد. سلب وظیفه از خود و کنارگذاشتن اصلاح جامعه و لحظه شماری برای آمدن فردی که مثال ساحران به طرفه العینی جامعه را عاری از بدیها کند، یقیناً نمی تواند آن انتظاری باشد که عبادت است!

مشارکت در ساختن جامعه سالم و سعی در برداشتن موانع توسعه و رشد و حرکت به سوی جامعه ای آباد و آزاد می تواند به نوعی عملی عبادت گونه از سوی منتظران واقعی باشد.

حضرت مهدی(عج) هم در موقع ظهورشان یقیناً با همکاری و همیاری مومنان واقعی شان گام به گام اصلاحات را در جامعه آغاز خواهند نمود، که در غیر اینصورت امری عقلانی به نظر نمی رسد.

به هر روی؛ این میلاد پر خیر و برکت را به منتظران "مصلح" که در مسیر "اصلاح" گام بر می دارند تبریک می گویم و با هم دست به دعا بر می داریم که:

 

الا که راز خدایی

خدا کند که بیایی

 

**بعد التحریر:

زیاد اهل شعر و این جور قضایا نیستم ولی با این شعر آقا سعید ، صفا کردم. توصیه میکنم شما هم بخونیدش . یقیناً ضرر نمی کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

سال گذشته دکتر احسان نراقی همشهری عزیزمان در مراسمی که برای تجلیل از شخصیت ایشان در کاشان برگزار شده بود در صحبتی دوستانه می گفت که قبل از انقلاب نهادی غیر دولتی برای فعالیتهای جامعه شناسی به همراه تنی چند از جامعه شناسان کشورمان تاسیس کرده بودند. گاهی هم برای دادن برداشتها و نظرات خود (به عنوان یک جامعه شناس) از وضع موجود به دعوت دربار پیش شاه و سایرین می رفته است.

قبل ازکشتار مردم در میدان ژاله در روز 17 شهریور با شناخت جامعه و آرا و نظرات مردم با اعلام نارضایتی آنان ، تاکید بر اصلاح امور کشور و تجدید نظر مسئولین در کارهای خود داشته است و آنان بی تفاوت از کنار نظرات و راهکارهای او می گذشتند. اما پس از کشتار وحشیانه مردم در میدان ژاله که سریعاً احضارش می کنند به درباریان می گوید:دیگر مسیر اصلاح بسته شد و جامعه و مردم به سوی انقلاب کشیده شدند.فرصت اصلاحات را از دست دادید و دیگر نمی توانید موج انقلاب ملت را کنترل کنید و تلویحی سقوط حضرات را به ایشان گوشزد می نماید.

شاه هم به دکتر نراقی میگه:مگه میشه؟مادر من برا اینا بیمارستان و مسجد ساخته .من فلان کار رو کردم.خانواده من این همه خدمت کرده!! و ..... مگه میشه بخوان ما رو بردارن و با ما بد باشن!؟ *

 

و چنین شد که با جلوگیری از اصلاح امور ، بی تفاوتی نسبت به مردم و یا نشنیدن و هماهنگ نبودن با خواسته های آنان به دست خود راه را برای انقلاب مردم باز کردند.

 

* سخنان دکتر احسان نراقی نقل به مضمون است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو 

1- یکی از هیات های مذهبی کاشان انواع اراذل و اوباش رو در خودش دارد.هرساله هم شب تاسوعا کتک کاری  میکنن با رقبای خودشون تا.......بگذریم

پدر بزرگم می گفت رئیس هیات زمانای قدیم روز قبل دعوا میگفت من فردا از پشت میکروفن اعلام میکنم این کارا بده ، چرا همه رو میزنین.اما شما کار خودتون رو بکنین.من باید جلو دهن یه مشتی رو بذارم که فردا بتونم یه جورایی جوابگو باشم اما شما گوش به حرف من ندین ها.کار خودتون رو بکنین و محکم همه رو بزنین.حالا شده مثل این جریان زن آقای الهام.نمی تونم علناً توضیح بدم .

بی زحمت خودتون مصادیقش رو پیدا کنین!

2- با این مطلب علی موافقم.اما باید بگم کم وبیش بدم نمیاد از حرفایی مثل در افشانی زن الهام. علیرغم اینکه مشمئز کننده و تهوع آور هست شعور و ادب بعضی ها! اما با این مواضعشون موجبات خارج شدن جامعه از حالت رخوت و روزمرگی و پژمردگی رو فراهم میاره.یعنی جوابی درست برعکس خواسته شون رو داره.

گرچند یقین دارم که برای این حرفاشون ماذون هستن و خواسته های پلیدی پشتش دارند و حداقل میخوان میزان حساسیت مردم را روی خاتمی بسنجند اما حداقل این خوبی رو داره که من همیشه میگم که اگه ما اصلاحات چی ها ساکت بنشینیم اینقدر آی کیو حضرات پایینه و سرمست قدرت هستن که از یک سوراخ بیش از یکبار گزیده می شن و با دست خودشون آبرو حیثیت خود رو ببرن و در یک رقابت سیاسی گلهای دبش به دروازه خودشون بزنن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

دوباره جان تعدادی از هموطنان عزیزمان دستخوش بی تدبیری عده ای شد.

واقعاً دردناکه و غم انگیز که عده ای برای سفری مطمئن و بدون دردسر هواپیما را انتخاب می کنند و بعد چنین اتفاقی برایشان می افتد و اینگونه قربانی جنگجویی و "هل من مبارز" طلبی عده معدودی می شوند.

همین احمد خرم که بی شرمانه ترین تهمت ها و فحش ها را به تبعیت از حضرت کیهان نثارش کردند توانست در مدت کم مسئولیت خودش تعداد قابل قبولی هواپیمای تازه نفس به ناوگان هوایی بیفزاید که هم از نظر تعداد و هم کیفیت ، قابل مقایسه با هواپیماهای وارد شده به کشور در طول دوران پس از انقلاب نبود.(طبق گزارش وزارت راه و ترابری)

گرچند چنین تعدادی باز هم جوابگو نبود و بیش از این تعداد هواپیمای اوراقی و از رده خارج مشغول خدمت رسانی به مردم است.

اکثر دوستان یقیناً در مواضع و صحبتهای خودشون پیرامون این سقوط ، دست روی موضع ادامه مبارزه و تاکید بر ادامه تحریم توسط مهرورزان خواهند گذاشت و اینکه حالا که تو بعضی موارد تحریم هستیم اوضاعمون اینه وای به حال اینکه بخوان.......

بهر حال من فقط این داستان رو میخواستم براتون بگم که

در روز تاسوعای حسینی در حاشیه مراسم های عزاداری با یکی از همشهریان که از مسئولین رده بالای یکی از نهادهای نظامی است صحبت می کردیم.بحث انرژی هسته ای و حواشی اش شد.تحلیلها و حرفهای جالبی شنیدم.

این برادرمیگفتن:

در جلسه ای با یکی از مسئولین پرونده هسته ای (از ذکر نام ایشان معذورم) صحبت می کردم.این بزرگوار میگفت بحث انرژی هسته ای ایران و امریکا مثل دو تا ماشینه که به سمت هم در حرکت هستند.در زمان آقای خاتمی این ماشین انرژی هسته ای ما که سر و صدایی هم نداشت با چراغ خاموش و بی سر و صدا حرکت می کرد و خاتمی هم با کلام و سخن خودش همه کشورها و منطقه رو همسو با خودش کرده بود و حتی اگر امریکا قصد خرابکاری داشت چون جو در اختیار خاتمی بود اونا این کار رو نمی کردند اما ما که اومدیم اول چراغ رو روشن کردیم.بعد دست رو گذاشتیم روی بوق و به طرف ماشین مقابل با سرعت بیشتر حرکت کردیم .وقتی دیدیم داریم به ماشین روبرو نزدیک می شیم فرمون رو هم کندیم و انداختیم دور.حالا اون طرف مجبوره بره کنار.

من از این دوست همشهری پرسیدم اگه نرفت چی؟

گفت: اونوقت با هم تصادف می کنیم و شهید می شیم و در هر دو صورت(چه بره کنار چه نره) ما پیروز شدیم.این ماشیما هم خالی که نیست.یه چیزایی با خودش داره که می تونه اون ماشین روبرویی رو هم از پا در بیاره !!!؟

برا تحریم هم که صحبت شد.حاجی زد سر کتف من و گفت:

شما جوونا نمی دونین.ایرانی جماعت تو ناز و نعمت خوب کار نمی کنه.اگه تحریم شیم بیشتر خودکفا میشیم و ترقی می کنیم.مثل زمان جنگ 8 ساله که تو خیلی چیزا موفق و خودکفا شدیم.مثل همین چند ساله که امریکا ما رو تحریم کرده.

 

من کاری به خون این افراد بیگناه ندارم.فقط سوال من اینه که چه کسی و چگونه جواب خانواده های داغدار رو خواهند داد؟

حتماْ همون طور که در موارد قبلی خصوصاْ C-130 جواب دادن!!!

مرحوم خلبان روحت شاد که عنقریب همه تقصیرها رو به گردنت می اندازن و کسی نمیگه لگنی که این جماعت سوارش بودن واقعاْ ایمنی پرواز داشته؟یا حداقل این هواپیما چند تا بهار رو پشت سرگذاشته!؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

اکثر اونایی که با من کم و بیش آشنا هستن می دونن من اهل عالم فیلم و سینما نیستم و زیاد هم از اینجور قضایا خوشم نمیاد.حتی بلیط های مجانی هم که از نشریه یا جاهای دیگه بهم میدن یا باطل میشه یا به این و اون میدم! اما عاشق فیلمهای حاتمی کیا هستم.حتی تکراری هم که باشه می بینم.با اینکه شاید دیالوگهای آژانس شیشه ای رو حفظ باشم اما اگه باز هم بذارن میبینمش.نه این فیلمش رو که همه فیلمهاش که به نوعی شاهکار به حساب میان. با اینکه شاید از نظر بعضی فیلمهاش قدیمی شده باشند اما به نظر من همه شون صدای نسل جنگ هستن.صدای نسل بازمانده از جنگ.صدای دردل خانواده بزرگ ایثار.

دیروز تنهایی رفتم سینما تا «به نام پدر» رو ببینم.قبلاً از خیلی ها شنیده بودم که میگفتن فیلم ناراحت کننده ایه نیمخواد ببینیش! آخرین باری که رفتم سینما یادم نمیاد.اگه اشتباه نکنم برای فیلم مارمولک بود.واقعاً زندگی خانواده های ایثارگر رو جالب به تصویر کشیده بود.

واقعاً «این جنگ کی دست از سرشون بر می داره؟».

ما خانواده های بازمانده جنگ اگر نگم هر روز، اقلاً هفته ای یکی دوبار در خانواده هایمان صحبت از جنگ و حواشی آن است یا در جامعه شنوای متلک های عریض و طویل ملت هستیم.بقول قدیمیا توش خودمون رو کشته بیرونش مردم رو!

ناراحتی و تنشهای عصبی و روحی در خانواده بازماندگان جنگ چشم گیر است.

پزشک فوق تخصصی که چند سال پیش در یکی از پیشرفته ترین مراکز پزشکی در تهران با من برای تنشهای عصبی که گاهی بصورت مشکل گفتاری نمود پیدا می کند صحبت می کرد، دلیل اصلی آن را پس از مدتی همین موضوعات و مسائل تشخیص داد.حالا ببین وضعیت اونایی که بسیار بیشتر از من و امثال من درگیر جنگ 8 ساله بودند و الان...

بگذریم

«به نام پدر» به نظر من شاهکار دیگه ای از حاتمی کیا بود.از زندگی یک بازمانده جنگ.طریقه برخورد فرزندش ،همسرش،حتی دکتر بیمارستان با مقوله جنگ 8 ساله.معامله ای که با خدا کرده و هیچی نمیخواد و فقط در قبالش سلامت بچه اش رو می خواد و……

بهرحال؛ شاید خیلی ها خواسته باشن فضا و حال و هوای جنگ دست از سرشون برداره تا بتونن خودشون رو با فضای امروزی جامعه وفق بدن.

بدلیل نزدیکی و روابط بسیار نزدیکم با مجمع فرهنگی ایثارگران و رزمندگان شهر به راستی دریافته ام که همه اونا (وخودم) نه از برای تکسب و تعیش که برای دل خود، برای حس و حالی که بعضی اوقات وصف ناشدنی میشه اصلاً دوست ندارن از این فضا لحظه ای دور باشن.زندگی و تنفس در صمیمیت و صفای اونجا به مراتب ساده تر و دوست داشتنی تر از فضای سرشار از آلودگی و دروغ  امروز است.

این رو هم در راستای شفاف سازی بگم که این مجمع همانند بسیاری دیگر از هم کیشان خود با مجروحیت و سابقه خود کسب قدرت نکرده و نمی کنند و نه در پی کسب جاه و مال وقدرتی هستند که این مدالهای افتخار گرانبهایی که فرشتگان بر بدنشان آنان نشانده است را با همان قیمت گزاف با معبود خویش معامله خواهند کرد و نباید حساب تعداد معدودی که….

 

مرتبط:

تبریک میگم:

میلاد امام حسین (ع) و روز پاسدار رو به پاسداران حریم جمهوریت و اسلامیت

میلاد حضرت ابالفضل(ع) و روز جانباز را به تمام جانبازان سرافراز کشورمان

میلاد حضرت سید الساجدین(ع) رو به همه دوستان عزیز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

پدر بزرگم به دلیل فشار خون بالا،تپش قلب و اضطراب زیاد دوشنبه شب تا صبح رو در تریاژ اورژانس سپری کرد.منم به عنوان همراه دنبالش بودم .مصاحبتی با همراه یه بیمارای اونجا داشتم که یه نوجوانی زیر 20 سال بود که پدرش به دلیل مسمومیت غذایی در اورژانس بستری بود.جریان از اونجا شروع شد که توی ماشین خبرنامه داخلی حزب رو داشتم و از فرصت استفاده کردم و آوردمش و مشغول خوندن شدم .این آقا منصور مورد نظر هم چون بیکار بود و حوصله اش سر رفته بود اومد کنار ما و در خواست کرد به صفحه از نشریه رو بهش بدم.2 دقیقه ای نشد که دیدم پس داد.گفتم خوندیش؟گفتم بولتن مشارکتی هاس؟نمی خونمش.مشارکتی ها از کفار بدترند!!!

گفتم مختار هستی ولی تا من یادم میاد میگن منافقین از کفار بدترند. از اینجا بود که گفتگو و صد البته قبلش متلک بازی شروع شد!

اول این جریان سریع یاد این مطلب حسین آقای نورانی نژاد افتادم و به لطف خدا تا حدود اذان صبح  رو مشغول گفتمان بودیم.

بحثایی که برام جالب بود.از ویلای لواسانات(که من نفهمیدم جریان چی بوده و خود طرف هم از قرار معلوم نمی دونست و فقط شنیده بود)تاجاسوسی،مقابله و ایجاد مزاحمت برای فعالیت های دولت و ضعف معنویت و نداشتن یک روحانی فاضل در مرکزیت حزب ! و همه و همه.حتی ابطحی رو یه مشارکتی ... می دونست و

 

اول خیلی خنده ام گرفت ولی بعداً به حال جامعه و جوانانش واقعاً حسرت خوردم.ضعف تحلیل،تهمت  (اونم از اونایی که از ما مسلمون تر هستند!)،بی ادبی و فحاشی(از کسانی که مدام سرشون تو نماز و ذکر و دعاس) بیداد می کرد.

خدایی دارم یقین میارم که مدعیان ارزش مداری اکثرشون از این حرفا می زنن.جدای از بی ادبی و فحاشی و تهمت و دروغ، حرفای زشت و زننده ناموسی!!!!برای رقبا که البته به قول خودشون از منابع موثق(از نوع کیهانی) شنیدن.

 

 

شاید بعضی حرفهایی که به نوعی نا پسند و زننده بود برگرفته از جوی است که رقبا برا مشارکت راه انداختن و یا بعضی صحبتهاش جدای از فحاشی و بی ادبی اش نوعی انتقاد به عملکرد حزب بود.

در طی این چند سال بعد 76 که در عالم سیاست هستم هنوز چنین حرفهای رک و صریح وبی پرده و در عین حال بی ادبانه ای نشنیده بودم .شاید بد نباشه گاهی هم این حرفها رو بشنویم که پوستمون کلفت بشه، اخه طرف توی همه حرفهاش یه« بلا نسبت شما» هم نمی گفت...!!؟

بعد التحریر:

یکی از دوستان اس ام اس زده و بزرگواری هم با اسم«یکی مثل بقیه» کامنت گذاشته که آدم وار بنویسم! و تحلیل و مقاله بذارم روی وبلاگ.جهت اطلاع همه بگم که من وبلاگ را محیط مناسبی برای این امور نمی دونم و حتی الامکان تاکید بر این طرز نوشتن در وبلاگ دارم.مقالات و تحلیل های من را می تونن در همه شماره های ماهنامه طوبی که هرماه در کاشان و حومه توزیع میشه ، بخونن.

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو  |