تبليغاتX
مشکات
مَثَلُ نورِهِ کَمِشکوة

هنوز ته دلم به یقین نرسیده ام که واقعاً خاتمی بیاید یا نیاید؟ گاهی به این نتیجه می رسم که برای نجات کشور و اینکه انقلاب و مردم بیش از این هزینه ندهند باید خاتمی به صحنه بیاید. بقول خود خاتمی تنها سرمایه اش آبروی اش است.پس حداقل برای جلوگیری از خرابکاری بیشتر باید به صحنه بیاید. این کشور با هزینه های کمی به دست نیامده که بعضی بخواهند سرمایه های آنرا با ندانم به کاری تاراج کنند و با حرفها و حرکات خود آبروی کشور را در جامعه جهانی ببرند و...... . پس باید آمد. محکم هم آمد و تکلیف و وظیفه داریم که به صحنه بیاییم و.........(حرفهایی از این دست) اما بعد از مدتی که بیشتر فکر می کنم پیش خودم می گویم که خاتمی چرا باید بیاید؟ مگر ما خراب کرده ایم که جوابگوی ملت باشیم. اگر خاتمی بیاید و رای هم بیاورد، مردم میخواهند در کوتاهترین زمان ممکن مدینه فاضله ای را ببینند که دیگر نه از مشکلات اقتصادی خبری باشد نه از محدودیتهای سیاسی-اجتماعی و..... . اما آیا خاتمی غیر از کشیدن ترمز خرابکاری ها، کار دیگری هم می تواند بکند؟

آیا خواهد توانست و خواهند گذاشت که مانند همان سالهای ۸۰ تا ۸۴ در دوره دوم ریاست جمهوری اش به آرامی و بدون سر و صدا کار کند یا بجای هر ۹ روز ۱ بحران، هر روز ۹ بحران خواهند آفرید؟ مگر خاتمی باعث و بانی این اوضاع کشور بوده است که الان هم بدنبال بهبود اوضاع باشد؟

هر کس چنین اوضاعی بر اقتصاد و سیاست و اجتماع حاکم کرده است خود جوابگوی ملت و تاریخ خواهند بود؟ و.........(حرفهایی از این دست)

اما آیا ما و یا هر کسی که در برابر این انحراف از اصول اساسی انقلاب سکوت کند هم نباید به تاریخ و ملت جوابگو باشد؟ تاریخ برای او چگونه قضاوت خواهد کرد؟

امروز با کمترین هزینه می توان جلو انحرافات را گرفت و مسیر را از بیراهه به راه درست و مستقیم سوق داد اما در آینده با بالاترین هزینه ها هم چنین کاری امکان پذیر نخواهد بود.

اما هنوز جوابی برای این دو سوال نتوانسته ام پیدا کنم. نتوانسته ام برای رد جمله بالا نظریه ای را فرض کنم. اصولاْ طرفدار سکوت و سکون و فشل بودن نیستم. معتقدم باید تلاش کرد حتی اگر ۴۰ سال دیگر هم به نتیجه برسد. نتوانسته ام خود را قانع کنم که چشم بر همه انحرافات و اشتباهات ببندم و گوشه عزلت گزینم و به مثل اکثر مردم دنبال «زندگی بی درد سر» برای خودم باشم. اما معتقدم تنها راه مبارزه و فرار از بی حسی و کم تحرکی و خستگی سیاسی اصلاح طلبان حضور خاتمی است. حضوری که می تواند آینده های بهتری را برای کشور رقم بزند. حداقل حضور او بهتر از عدم حضور وی در مسند ریاست جمهوری است.

فردا که با جمعی از دوستان در قالب اصلاح طلبان استان اصفهان به دیدار خاتمی می رویم تا ضمن شنیدن سخنان او، از وی دعوت کنیم تا در انتخابات کاندیدا شود. در این جمع علاوه بر فعالین سیاسی؛  خانواده های شهدا و سرداران دفاع مقدس، روزنامه نگاران، فعالان عرصه های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از شهرهای مختلف استان اصفهان حضور دارند. بعد از جلسه ان شا اله از سخنان و خاتمی و حواشی آن خواهم نوشت.

امیدوارم خاتمی بدور از همه هیاهو ها و در آرامش کامل و با اتکا به اخبار و اطلاعات صحیحی که در دست دارد و بهترین تصمیم ممکن را بگیرد.(البته تشخیص بهترین تصمیم با خود خاتمی است و دلیلی ندارد بهترین تصمیم جواب مثبت باشد. شاید با جواب منفی بتواند آینده بهتری را رقم زند.)

+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

۱-شب عید فطر که مراسم قرائت قرآن محله درب یلان به یادبود شهدای بزرگوار حاج جواد یزدانی و فرزندش علیرضا و داماد شهیدش سید محمد رفاهی بود و به دعوت این خانواده دقایقی برای فاتحه به این مراسم رفتم. سخنران جلسه سید هادی خامنه ای بود که سالیانی قبل و بعد از انقلاب سخنران جلسات و مراسمهای این محله بوده است. در ابتدای سخنرانی اش یادی کرد از گذشتگان و دوستان قدیمش در شهر کاشان که در بین اسامی اسم مرحوم پدربزرگ مادری ما (مرحوم صباحی) هم بود. خانواده از اینکه او و مهدی کروبی در قبل از انفلاب میهمان خانه شان بوده اند برایم تعریف کرده بودند. خصوصاً از حواشی خاص و در عین حال جالب آن! و یا جریان آزاد کردن آقای کروبی از زندان شهربانی کاشان که بدلیل سخنرانی تندش ضد رژیم دستگیر شده بود (که خود داستان ویژه و شنیدنی دارد).

قصد داشتم در طوبی مطلبی (مثل بخش پرونده هفته نامه شهروند) پیرامون شخصیت و مبارزات مرحوم شهید یزدانی در قبل و بعد از انقلاب بنویسم. مبارزات بعد از انقلابش با عافیت طلبان و نان به نرخ روز خورها بسیار برایم جالب و در عین حال نشانه روح بزرگ وی بود. سخنرانی هایش مثل سخنرانی در مراسم شهادت پسرش کرده است هر کس نداند فکر می کند دست کم تحصیلاتش کمتر از فوق لیسانس نیست. از رفتارها و سخنرانی هایش تا مواضع و اندیشه های منحصر بفردش، مطالب و بخش هایی را جمع آوری و نوشته بودم که تعطیلی و بسته شدن همیشگی امان نداد. اسم مطلبم بود: نمونه بارز یک سیاستمدار خط امامی(ره).بگذریم....

۲-صبح روز عید فطر طبق معمول سالهای گذشته اول صبح به مراسم نماز عید رفتم. خطیب نماز عید که از دوستان است بدلیل کمبود وقت و اینکه مردم می خواستند به زیارت اهل قبور بروند، خطبه دوم را ۵ دقیقه خواند و هیچ اشاره ای به مسائل مبتلی به و جاری کشور نکرد.(که البته بهش اس ام اس دادم و حرفم رو بهش زدم و ایشون هم تلفن زد و ضمن تایید حرف من جواب تقریبا قانع کننده داد) اما شنیدم آقای آیت اله عرب خودمون در خطبه دوم سخنرانی دلچسبی کرده و ضمن اشاره به مشکلات و مسائل جاری شهر و کشور، از حقوق ملت هم دفاع خوبی کرده است و در بخشی از سخنانش هم حق همشهری گری و هم محله ای را به جا آورده و راجع به جریان اتهامات ناروایی که به امیر حسین موسویان زده شده بود، گفته اند چرا اول تهمت می زنید که بعد عذاب وجدان بگیرید و مجبور شوید عذر خواهی کنید(نقل به مضمون)

۳-بعد از نماز هم طبق معمول هرساله به همراه خانواده به زیارت اهل قبور و پدرم رفتیم.سید هادی خامنه ای با هیات همراه! به قطعه خانوادگی ما آمد و ضمن قرائت فاتحه از گذشته های دور و خاطراتش در خانه صباحی ها! گفت. البته وقتی توسط یکی از دوستان که رفیق شفیق سید هادی است و به اصطلاح جزء هیات همراهش بود فهمید که با یک مشارکتی هم طرف است با یک شوخی و مزاح به اطرافیانش فهماند که با مشارکت و مشارکتی جماعت میانه ای ندارد.....! پدربزرگ پدری ام و سید هادی در حالت استراحت و گفتگو در عکس دیده می شوند.

۳-شب هم این حضرت آقا که پس از مدتی کاشون اومده بود که خانواده اش را ببینه، اومد دنبالم و یه شب گردی مختصری کردیم.

این بود انشایی از عید فطر امسال ما (البته قبل از خوابیدن!) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

به نام خدا

رياست محترم قوه قضاييه
جناب آقاي آيت الله هاشمی شاهرودی

با سلام

احتراماً همچنانکه مستحضر هستيد طی ماه‌های اخير صدور و اجرای احکام اعدام توسط دادگاه‌های سراسر کشور تشديد شده و متأسفانه در مواردی حتی قوانين و آيين‌نامه‌های جاری و بخشنامه‌های جنابعالی نيز در صدور و اجرای اين گونه احکام ناديده گرفته مي‌شود.

در برخی موارد از جمله پرونده مرحوم يعقوب مهرنهاد ابهامات قابل توجهی وجود دارد که کنترل و نظارت بيشتری را بر صدور و اجرای احکام سنگين، خصوصاً اعدام ضروری می‌كند.

خاطر نشان می‌سازد اصرار بر ادامه اين سياست‌های خشن و غير انسانی و تساهل در سلب حق حيات انسان‌ها نه تنها آثار سوء جبران‌ناپذير و لطمات شديدی بر وجدان عمومی و احساس دينی جامعه وارد می‌کند و به تشديد و باز توليد خشونت در جامعه منجر می‌شود بلکه وحدت ملی و انسجام اجتماعی را نيز بيش از گذشته در معرض تهديد و فروپاشی قرار می‌دهد........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

مدتی است که آقای.....  که به تازگی بر کرسی ..... تکیه زده است همراه دوربین بصورت سر زده و بدون اطلاع قبلی! به بازدید از مراکز وابسته و تحت امرش می رود و ضمن گوش زد کردن نارسایی های آنجا به مسئول مربوطه و تهدید و خط نشان کشیدن برای وی، بر کار کردن برای مردم و رفع نقایص در کوتاه ترین زمان ممکن تاکید می کند و خبرنگارانی که بدون اطلاع قبلی! به این بازدید سرزده! آمده اند گزارشی با آب و تاب و پیاز داغ سفارشی نمایش می دهند.

چندی قبل در تلویزیون برادری آشنا از دوستان را دیدم که بعنوان مسئول پروژه مورد عتاب حضرت ایشان بود و که مسئول موبوطه ضمن تکرار سخنان همیشگی بر انجام تعهدات پیمانکار تاکید می کرد. من که حاجی را مدتی است می شناسم و او را آدم کم کار، کم همت و اهل «جر زنی» در قرار داد نمی دانم و از بر و بچه های جنگ هم غیر تعریف، چیز دیگری از ایشان نشنیده بودم خیلی تعجب کردم و حدس زدم شاید نیروهای زیر دست حاجی بر طبق دستور و نظر ایشان عمل نمی کنند. که ایشان هم چنین بی جواب و ساکت در مقابل آقای..... ایستاده است.

بعد از مدتی که حاجی را در جمع برو بچه ها دیدم از کم و کیف جریان پرسیدیم. خنده ای کرد و با جوابی که به ما داد، همه ما از تعجب شاخ در آوردیم. البته بیشتر از سادگی و بی توجهی خودمون. چون این آقای ...... و دوستانش در این جور کارا ید طولایی دارند ولی احتمالاً ما فراموش کرده بودیم!

می گفت: قرارداد ۲ طرفه است. وقتی اونا به تعهدات خودشون عمل نکردن و منم نمی تونم کارم رو جلو ببرم خب کار میخوابه دیگه. ضمن اینکه من جواب همه انتقادات ایشون را دادم و ایشون هم قبول کردند و حرفها و انتقادات ما به ایشون دست کمی از انتقادات ایشون به ما نداشت اما صدا و سیما طبق معمول به وظیفه بی طرفی خودش کاملاً عمل کرد!

نکته مهم برای من این خاطره ای بود که حاجی میگفت: تو دانشگاه شاگرد همین آقای...... بودم. وقتی میرفتم جبهه یا در همان دوران دفاع مقدس پیگیر کارای سپاه و جنگ بودم و ایشون به همین دلیل چند درسی که باهاشون داشتم به شدت بنده را مورد تفقد! خویش قرار دادند. میگفت معروف به لائیک بود و میگفت به این بحثهایی که شما میگید مثل جنگ و جبهه و ...... هیچ اعتقادی ندارم. اما الان که دوباره بعد ۲۰ سال به هم رسیدیم ایشون پرچمدار ارزشها شده و ما هم شدیم......... .

البت شنیدم که ایشون در مجلس هم در جواب نمایندگانی که ازش پرسیده بودند نسبتت به امام، انقلاب و جنگ چیه، افاضه فرموده بودند که تاریخ مصرف این حرفها گذشته.......!

بگذریم؛ هفته دفاع مقدس بر دلاوران عرصه شهادت و خون، مردان مردی و گمنامی که در لبیک به مراد و مقتدایشان سر از پای نشناختند و جان خویش را در کف دست نهاده و به جبهه شتافتند و امروز هم در گوشه ای نشسته و صبورانه و مظلومانه اوضاع را رصد میکنند گرامی باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو  |