تبليغاتX
مشکات
مَثَلُ نورِهِ کَمِشکوة

بايد به كنايه حرف بزنم و نمي‌توانم.
بايد از فرسودگي بنويسم و نبايد.
بايد از دشواري بگويم و نمي‌شود.
بايد از بی حوصلگی بنویسم و ديگر چه بنويسم.
بايد از غم و خشم و بلا تکلیفی گفت، و نبايد گفت.
هوووف ...
از بيش و كم معركه زنهار.
بر خشم و غم مهلكه لعنت.
بشمار!

 

اينجا كسي است پنهان، دامان من گرفته
خود را سپس كشيده، پيشان من گرفته

اينجا كسي است پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغي به من نموده، ايوان من گرفته

اينجا كسي است پنهان همچون خيال در دل
اما فروغ رويش، اركان من گرفته

اينجا كسي است پنهان مانند قند در نی
شيرين شكرفروشي دكان من گرفته

جادو و چشم‌بندي چشم كسش نبيند
سوداگري است موزون، ميزان من گرفته

در چشم من نيايد خوبان جمله عالم
بنگر خيال خوبش مژگان من گرفته

من خسته‌گرد عالم درمان ز كس نديدم
تا درد عشق ديدم درمان من گرفته

بشكن طلسم صورت، بگشاي چشم سيرت
تا شرق و غرب بيني سلطان من گرفته

ساقي غيب بيني پيدا سلام كرده
پيمانه جام كرده، پيمان من گرفته

ياران دل‌شكسته بر صدر دل نشسته
مستان و مي‌پرستان ميدان من گرفته

تبريز شمس دين را بر چرخ جان ببينی
اشراق نور رويش كيهان من گرفته

مولانا

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

اگر تنهاترين تنهاها شوم

باز خدا هست

او جانشين همه نداشتن‌ها است

نفرين وآفرين‌ها بي‌ثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان

هول و کينه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستی

ای پناهگاه ابدی!

تو می‌توانی جانشين همه بی‌پناهی‌ها شوی

معلم شهید دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

صدها روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، طی نامه‌ای از سیدمحمد خاتمی خواستند که همچنان در صحنه انتخابات به عنوان کاندیدا باقی بماند. به گزارش «موج سوم»، متن کامل این نامه بدین شرح است:

نامه‌ای به امید همراهی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
جناب آقای سیدمحمد خاتمی؛
سلام و وقت بخیر؛

یک ماه و چند روزی بیشتر نمی‌گذرد از آن اعلام حضور جدی که جا را نه برای کسی تنگ می‌کرد و نه برای جریانی. حالا شما آمده‌اید و ما هم. ماه‌ها طول کشید، بارها نوشتیم و خواندید، روزها آمدیم و رفتیم که تقدیر بر آن تدبیر نخستین چیره شود و آن شد که پیکرهای عظیم از اجتماع آن‌گونه می‌خواست و آن‌گونه طلب می‌کرد.

حالا شما آمده‌اید و ما هم. سرمایه‌های اجتماعی به تکاپو افتاده‌اند، خواستِ تغییر شرایط و دولت مستقر به اراده‌ای راستین بدل گردیده، امیدها زنده شده و حالا دیگر همه می‌دانیم چه چیز باید واژگون شود، حالا همه می‌دانیم چه چیز باید بازگردد، چرا باید تغییر کرد، چرا باید تغییر داد؟ این همه کم نیست...نه برای شما، نه برای ما.

آمدن و ماندن‌تان میوه عزمی اجتماعی است، ایمان داریم که می‌دانید این عزم آگاهانه، چه پشتوانه بی‌مثالی خواهد شد برای روزهای دشوار آتی. آن زمان که سکه رایج زمانه، اهتمام دیگران بر نیامدن‌تان بود، بی‌اخلاقی‌ها کم نبودند، اما گذشتند و گذشت تا شما آمدید و آن سلسله اصرار و استدلال بی‌پاسخ نماند. حالا شمایید و راه باقی تا پیروزی، ماییم و استدلال چندباره.

با آمدن مهندس میر حسین موسوی، نخست‌وزیر محترم روزگار جنگ، این هراس، زنده شده است که تحقق آن گزاره اخلاقی "یا من یا میرحسین"، کناره‌گیری زودهنگام شما خواهد بود. این البته بیش و پیش از هراس، انگیزه‌ای دیگر‌بار شده است برای ما تا ماندن حضرت‌عالی در عرصه رقابت را اثباتی‌تر توجیه کنیم و با توانی افزونتر از گذشته، شما را مناسبت‌ترین فرد در شرایط فعلی برای تغییر وضعیت و سامان وطن بدانیم و بخواهیم.

اجماع آن زمان مفهوم می‌یابد که فرآیندی معطوف به مخاطب و تابعی از اقبال عمومی پنداشته شود. جز این هر چه باشد تنها یک فعل سیاسی است. در زمانه کنونی که استقبال از شما نیاز به اثبات و پیشبینی ندارد، کناره‌گیری به امری محال می‌ماند، به رخدادی ناشدنی.

ما باقی ماندن حضرت‌عالی را بقای گستره‌ای از ایده‌ها و آرمان‌هایمان در فضای کنونی می‌دانیم و تردیدی نیست که هر اتفاقی جز ماندن شما در این رقابت پیچیده و دشوار، به از دست رفتن نیروهای اجتماعی تاثیرگذار خواهد انجامید. در پویاترین ساختارهای دموکراتیک نیز رای انتقال‌پذیر نیست چه رسد به این ساختار نیم‌بند.

در نگاه ما، عدم به‌کامی شما در انتخابات پیش‌رو، نقطه انتفاع مشترک مجموعه مستقر در حاکمیت یکدست است. پس حساسیت‌ها بر شما نمی‌تواند طبیعی نباشد. حال هر تغییر در شکل رقابت که با توجیه کاهش حساسیت رخ دهد، نمی‌تواند یک تاکتیک قلمداد شود. این یک تغییر در ماهیت رقابت است.

از منظر اخلاق نیز نمی‌توان امری شخصی را مقدم بر مصلحتی اجتماعی انگاشت. البته تمام ما خوب می‌دانیم: حضور شما تا همین میانه راه نیز تعبیری جز از خود گذشتن نداشته و ندارد و صد البته تدبیر پیشین شما نیز تاویلی جز امری اخلاقی نداشت.

حالا شما آمده‌اید و ماهم. دیگر نمی‌شود و نمی‌توان آن همه شهروند مشتاق، آن خیل دانشجویان پرنشاط، انبوه دختران و پسران داوطلب فعالیت و آن توده‌های چشم به راه تغییر را با هیچ بهانه‌ای اقناع کرد که به شکلی دیگر از رقابت خو بگیرند آن هم در این زمان اندک.

ما نمی‌خواهیم نسلی ریاکار باشیم. نسلی که شعارهایش با تجربه‌هایش فاصله دارد، فرسنگها. شما تنها تجربه مشترک چند نسل‌اید و این امکانی است برای ما تا نقدتان کنیم، طرفدارتان باشیم، در برابرتان بایستیم و یا حتی عبور کنیم. امروز اگر دوست داریم شما را با دغدغه‌هایی مدنی یاری کنیم از آن روست که تداوم شما را در امتداد بودن‌مان می‌بینیم، در امتداد دلبستگی‌هایمان و در امتداد خواسته‌ها و آرمان‌هایمان.

ما حق داریم، منتقد کسی باشیم که تجربه‌اش کردیم با تمام به‌کامی‌ها و ناکامی‌ها اما این انتظار ناصوابی است که شعاری بدهیم که شعار ما نیست، مبلغ کسی باشیم که تجربه ما نبوده است. هیچ مصلحت سیاسی آ‌ن‌قدر فربه نیست که جماعتی با انگیزه و ایده را به مجموعه‌ای مقلد و بی‌اثر تبدیل کند. باید پذیرفت که مخاطبان جریان اصلاح‌طلبی، از آن دست مقلدین ذوب‌شده‌ای نیستند که به اشارتی بیایند و به کرشمه‌ای باز گردند.

اگر آمدن شما، حضور تمام قد خواسته‌هایمان نبود، رفتنتان: سرگردانی هویت نسل ماست در رقابت آتی. سرگردانی که بازگرداندنش توان و زمانی شگفت می‌طلبد که البته محال نیست اما دشوار می‌نمایاند، بسیار دشوار.

شما را ایستاده و مصمم می‌خواهیم ، نه رفیقی نیمه راه در این کارزار سرنوشت ساز و در این اندک زمان باقی‌مانده تا انتخابات دهم ریاست جمهوری بر دعوت خود از حضرت‌عالی وفاداریم و هم‌قسم.

و اما این نامه مخاطبی دیگر نیز دارد:

جناب آقای میر حسین موسوی؛
با سلام و تقدیم احترام فراوان؛

از آن‌که احوال سرزمین مادری آن‌قدر به وخامت گراییده که روزه سکوتی بیست ساله می‌شکنید، نمی‌توان خرسند بود اما از اینکه گفتمان صادقانه حضرت‌عالی نیز کمر به نقد اخلاقی وضعیت موجود بسته است، شادمانیم.

حضرت‌عالی را به نماد مدیریتی شایسته، سالم و صادق می‌ستاییم، آن‌هم در روزگاری که صداقت و تدبیر به چیستان شبیه‌تر است، چیستانی بی‌پاسخ در میان این همه فریاد و ادعای میان‌تهی. بازگشت شما را بازگشت اخلاق می‌دانیم آن‌هم اخلاقی که در عمل‌گرایی متبلور است.

چند روزی بیشتر از آن اعلام حضور مکتوب شما نمی‌گذرد و همه ما آن متن را خوانده‌ایم. دغدغه‌های شما نمی‌تواند محترم نباشد اما نسل ما حتی در جمله‌ای از آن متن، خود را مخاطبی تمام‌قد نمی‌بیند. نسل ما: نسلی است در هوای آرزو، نه دلداده نوستالژی.

آزادی همان‌قدر در مخاطره است که عدالت، تنها کافی است به انبوه از نشریات توقیف شده و تشکل‌های دانشجویی منحل شده، نگاهی بیندازیم. حقوق شهروندان نیز حداقل به اندازه آرمان‌های امام مفقود هستند و این را می‌توان در فشارهای اجتماعی و بگیر و ببندهای سیاسی و سانسورهای بی‌پایان دید.

آنچه ما می‌خواهیم نگاهی است رو به آینده که خواسته‌های شهروندان را پذیرا باشد و در این میان از شما می‌خواهیم: نقد صادقانه خود را به انتقادی فراگیرتر و بهنگام‌تر بدل کنید چون تردیدی نیست که تداوم وضع موجود بی‌آنکه اصلاحی عمیق‌تر رخ دهد به فاجعه خواهد انجامید.

برای آنکه نسلی تازه‌تر نیز مخاطب گفتمان شما قرار گیرند، گفتگویی پیگیرتر و دیرپاتر از این نیاز است. امید داریم دغدغه‌های آنانی که سهم‌شان از جنگ، تنها، آژیرهای نابهنگام و ممتد بوده است نیز در این آرمان‌گرایی تازه جایگاهی درخور یابند، جز این و با توجه به واقعیت‌ها و توزیع جمعیتی ایران، راه درازی تا پیروزی آگاهانه باقی است.

در نگاه ما سیدمحمد خاتمی مناسب‌ترین فرد برای بازگرداندن میهن به شرایط عادی است آن‌چنان که کرامت شهروندان ایرانی تامین شود و منزلت جهانی ایران آن چیزی نباشد که اینک به نظاره‌اش نشسته‌ایم. هرگز در روند اثبات سیدمحمد خاتمی به نفی شما و یا هر کاندیدای دیگری نپرداخته‌ایم و واهمه‌ای از آن نیست که بارها احترام خود را نسبت به شما و ویژگی‌هایتان ابراز داریم، دغدغه ما فراتر از هر فرد و هر قهرمان: وطنی است که دوستش می‌داریم.

نگاه ما، نگاه چند شهروند ساده است بی‌آنکه سودای مقام ومنفعتی در میان باشد اما وظیفه اخلاقی خود می‌دانیم نسبت به هزینه‌های سنگین کناره گرفتن سیدمحمد خاتمی از چرخه رقابت هشدار دهیم و امیدوار باشیم اجماع (اگر انگیزه و اراده‌ای برای آن باقی است) تنها تابعی باشد از اقبال شهروندان و عزم تغییر وضعیت.

بیست و چهارم اسفند هشتاد و هفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم. هرچه هستی گذرا نیست هوایت … بویت…
فقط آهسته بگو…
با دلم می مانی…

پی نوشت:

خیلی وقته حس و حال و وقت نوشتن درست و حسابی برای "مشکات" ندارم و مجبورم برای خالی نبودن عریضه هر چی بلدم و یا دستم اومد بذارم تو وبلاگ. بقول بعضی ها اصلاْ نوشتنم نمیاد. دلم حسابی تنگ شده برای روزهای حیات "طوبی" و نوشتن های مداوم.

علی ایحال همراهان عزیز به بزرگواری خود مرا ببخشایید تا ان شا اله در آینده ای نه چندان دور شاید فرجی بشه و باز عین گذشته ها آدم وار! بنویسم....

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  |