|
|
|
|
|
رنج نامه ! نمی خواستم مطلب خاصی بنویسم.گفتم حرفام رو 3 تیر بزنم ولی وقتی یه کم فکر کردم دیدم فرق داره حرفایی که میخوام 3 تیر بزنم با امروز . خیلی حرفا زده شده و خیلی حرفای دیگه هم زده خواهد شد. اما حرف اصلی دلایلی که به ذهنم می رسه باعث باخت ما شد رو فهرست وار می گم و به نظر من مهم ترین عاملش رو با ذکر خاطرات و مثالهایی توضیح میدم. دلايل شكست در انتخابات * 1. ضعف مديريت و تشکیلات ، بی برنامگی در ستادهاي انتخاباتي و جبهه مشارکت 2.هدف قرار ندادن توده مردم در انتخابات و ضعف در برقراری ارتباط با آنان 3.عدم تناسب شعارهاي انتخاباتي با نيازهاي جامعه و ملموس نبودن آن برای مردم عامی 4.عدم نقدشكست هاي قبلي اصلاح طلبان و فرصت سوزي هاي برخی از انان 5. ناشناخته بودن دکتر معین نسبت به سایر کاندیداها و به تبع آن شعارهای ایشان 6.مشكل فرهنگي و جامعه شناختي توده هاي ايران و جدايي توده از نخبه 7.كمبود رسانه و در نتيجه عدم اطلاع رساني مناسب 8.بدبين شدن مردم نسبت به جريان اصلاحات 9. عدم معني شدن برخي واژه ها مانند عدالت جنسيتي و حضور اکراد اهل سنت در کابینه و حتی ایران برای همه ایرانیان و ... براي عوام 10.عدم داشتن تحليل درست از رفتار سياسي مردم 11.عدم اجماع اصلاح طلبان بر روي يك كانديداي واحد 12.غرور براي پيروزي 13.نا اميدي بخشي از هواداران نسبت به ادامه راه و به تبع آن تحریم انتخابات توسط اکثریت حامیان سابق جریان اصلاحات 14.بي توجهي به لايه هاي زيرين جامعه 15.طرح شعارهاي نخبه گرايانه صرف 16.نداشتن برنامه پيشرو براي بدست آورن ابتكار عمل سياسي 17.تكيه بر اطلاعات و نظر سنجي هاي شهرهای بزرگ 18.كمبود مطالعات و اطلاعات تئوريك نيروهاي اصلاح طلب 19.امدادهای غیبی * * * * * دلیل اصلی و مورد تاکید من همان دلیل اول " ضعف مديريت و تشکیلات در ستادهاي انتخاباتي و جبهه مشارکت" است اما چرا این رو دلیل اصلی میدونم. همه اذعان دارند که یکی از بزرگترین حزبهای کشور از لحاظ گسترش و تشکیلاتی بودن مشارکت است اما آیا همه این دفاتر سراسر کشور به عنوان بازوی اجرایی مرکز ، منسجم و فعال هستند یا فقط اسمی از آنان مانده است ؟ حزبی که همانند احزاب پیشرفته و پیشرو برا سال آینده خود کاندیدای ریاست جمهوری تعیین میکند آیا در عمل هم توانست پیشرو باشد؟ نمونه بارزش همین حوزه ما که یه شورا داره که انتخابشون شیوه انتخاب رئیس هیات!؟ بوده و بعضی شون هیچ تناسبی با شعارای حزب مشارکت ندارن و به موقع انتخابات هم سر از ستادهای شیوخی دیگر در میارن. چون فکر میکنن حزب یعنی لیست برا شوراها و کاندیدا برا مجلس و ستاد و پوستر. حتی یه کدومشون زیر بار ریاست ستاد نرفتن و تازه یه هفته به انتخابات ستاد زده میشه و تا راه بیفته کار از کار گذشته.....بعضی شون با تفکرات احمدی نژادی مجبور میشن بیان طرف معین ویا اصلا بعضی شون پاشون رو هم تو ستاد معین نمی زارن و همه با سردی میرن پیش. تقصیری هم ندارن .کاهلی از اونایی بوده که این جماعت لایتچسبک رو میذارن شورای حوزه.صرف ادم خوبی بودن و خاتمی خاتمی کردن که نباید بیاد تو مشارکت! نتیجه اش هم این میشه که بعد از 7- 8 سال از تاسیس مشارکت در کاشان هنوز شورای مرکزی یه جلسه درست و حسابی نداشتن و مدام قهر و آشتی اما برا انتخابات که میشه یه مدت هم دیگه رو تحمل میکنن.این خودش جای شکر داره! حالا از قرار معلوم این جریان جاهای دیگه نمود بیشتری داشته.مثل بعضی شهرها که دفتر مشارکت ،ستاد کسایی به غیر از کاندیدای حزب بوده! وقتی تو جلسه 5/3/84 تشکلهای حامی دکتر معین شرکت کردم با چند تایی از دوستان صحبت کردم و گفتم این وضعی که من میبینم و مشتی نمونه خروار رو تو کاشان میبینم هیچ امیدی ندارم غیر از اینکه محکم یا علی رو بگین و حتی از ثانیه ها هم استفاده کنیم و گرنه محترمانه بریم کنار ! اگه بخوام از شهر خودمون بگم ، من(ستاد یاران دبستانی) زمستان 83 فعالیتهامون رو شروع کرده بودم و تا قبل از عید گروههای فرهنگی و اجتماعی و N.G.O های شهر رو فراخوان کردیم و دعوت به همکاری و کارمون رو شروع کرده بودیم اما... کی به ما جا دادن سه روز به تمام شدن تبلیغات یعنی چهار روز به اخذ رای همه به خاطر کدورت و کینه قبلی ولی وقتی فعالیت ما رو تو اون سه روز می بینن که با تحریمی ها جلسه می ذاریم و جلسات "چت سیاسی" مون چقدر شلوغ میشه پی میبرن به اشتباهشون اما کی شب 27 خرداد !؟ نمیدونم بعد از نوشتن این مطلب چه اتفاقی می افته.کیا خوششون میاد و کیا بدشون میاد ولی بهر حال میخوام بفهمیم که خیلی هم شکست دور از انتظار نبود اما پیروزی این قشر رو تو خواب هم نمی دیدم ایقدر موضوعات جلو چشمام رژه می رن که نمیدونم برا کدومشون بنویسم از تاخیر 2 ساعته سخنران در جلسه (که مستمعین رفته بودن و فقط برو بچه های خودمون بودیم و عده ای هم مثل من از فرط خستگی رو صندلی ردیف اول چرت می زدن!) یا از چاپ سخنرانی فلانی در کاشان اما خودش تشریف برده قم و برنامه کاشان کنسل شده...ملت هم شدن مچل ما ، میان و سوال میکنن سخنرانی کی شروع میشه؟ از بی برنامگی برا حلقه انسانی دور میادین شهر بگم که به جای تبلیغاتش ، بازتاب منفی در سطح شهر داشت .اخه هر کی روز 4 شنبه کاندیدای خودش رو انتخاب کرده و این جور کارا مال روزای اوله نه روز اخر که فقط سرگرمی به حساب بیاد. تو جلسه نشسته بودم اقای فلانی میگفت زنجیره انسانی تو تهران صدای توپ کرده بریم دنبالش مجوز از فرمانداری و نیروی انتظامی بگیریم.گفتم اینجا کاشانه و شهر مذهبی و سنتی. اینجور کارا جواب مثبت که نمیده هیچ ضد تبلیغ هم برا خودمون میشه .مایه حرف و حدیثه این کار رو نکنین.ولی کو گوش شنوا. شب بود.ساعت حدود12:30. پشت فرمون ماشین از خستگی به حالت جنازه رو به خونه میرفتم.موبایل زنگ زد. یکی از دوستان میراث فرهنگیه:صادق، امروز چکار کردین؟ :چطور مگه؟ :اخه هرجا می رم میگن جوونای ستاد معین تو فلکه های شهر سی دی گذشتن و دختر و پسر دست هم رو گرفتن و شعر خوندن :یا حضرت عباس...همونی که نباید می شد ، شد! اخه سی دی "یار دبستانی من" بوده و دختر و پسر هم از هم جدا بودن... فردا صبح 2 تا تلفن دیگه.هرچی توضیح بدی فایده نداره.چون دشمن (ستاد شیوخ) با کمک بقیه بد جور سمپاشی میکنه و شهر هم کوچیک. یه هفته مونده به اخذ رای (که هنوز جا نداریم) مسئولیت نسیم کاشان هم دوستان به من دادن گفتم شاید از اینجا فرجی بشه....خیلی کلاف گوریده شوریده شده...شب اخر تبلیغات مقدار بسیار زیادی پوستر میاد.. زنگ زدم تهران .میگم بابا کجایید؟! یه هفته اس همه روستاها و اطراف التماس میکردن برا پوستر و اقلام دیگه . ما خودمون چاپ کردیم اما حالا باید اینا بیاد....زیاد اومد و چکنویس شد! توی این اقلام عکسای معروف معین و ملی مذهبی ها بود.بردم زیر زمین ستاد یاران دبستانی و نسیم قایم کردم اما دیده بودن که من بردم.زنگ زد که بیار گفتم به سرنوشت حلقه انسانی دچار میشه ها....پخش کردن و باز هم تماسها و انتقادات... رفتم پیش آقای... داد ام در اومده...میگم بابا چرا اینقدر بی برنامه این.میگه شما بی تجربه ای! تو از این ور 76 تا الان تو ستادا بودی و مسئولیت داشتی اما ما قبلش هم دیدیم! راستی از الواط ستاد 50 هزار تومنی بچه های ستاد رو زدن.رفتم با توپ پر...حضرت حجت الاسلام مسئول ستاد تا من رو دیده گفته به به اقای صادق بیا تو چایی.....ولمون کن.میخوای بگم وسط 4 راه بزنن زیر عمامه ات(البته با شوخی)...خوشش نیومد و گفت ...چی شده؟عکسای اقای ک ... از در ستادتون کندین اومدی داد و بیداد هم میکنی! گفتم حاجی شیخ، اینا 50 هزار تومن نگرفته مست شدن.جلوشون رو بگیر .مگه تو اون جلسه مسئولین ستاد گفته نشده که ما با هم رقیب نیستیم.خنده ای مرموز کرد و گفت کار اینا نیست اما من پیگیری میکنم. و خدایی هم جلوشون رو گرفت.دیگه بچه های ما رو نزدن.فقط پرده ها و بنر های ما رو شبا آتیش میزدن!! شب سخنرانی خانم کولایی هم کارناوال موتور و وانت راه انداختن و نجبای اراذل هم بر پشت وانت ها شعار (ببخشید نعره) می زدند. دوستان عزیز مهرورز هم دور میادین چادر زدن و تبلیغاتشون خیلی ساده و عدالت محور هست ."پول اینا از کمک های مردمیه.بعد ازمشاهده به دیگران بدید". انگار ما دزدی میکنیم یا سرانه بودجه داریم برا چاپ تراکت و بروشور.نمی دونه ما باید چندین نفر رو تیغ بزنیم و منت بکشیم تا پول جور کنیم (هنوزم نصف بدهی مونده) گذشت...شب 27 خرداده.صندوقا یکی یکی شمارش شده و خبرش میاد...بالانس شهر دستم اومده...از محله مرفه تا سنتی از حوزه علمیه فلانی تا فلان مسجد....خیلی افتضاحه.زنگ زدم تهران و اصفهان که جویا بشم.اصفهانیه میگه اقای صدق گو.چقدر شوما عجولی.بابا تازه اول راهه. بزا صندوقای کردستان و شرق و شمال بیاد.بعدا بیا بهت بگم چه خبره.ما خودامون که نباد اینقدر بترسیم و روحیه مون رو از دست بدیم! فلان برادر ستاد مرکزی همین حرفا رو تکرار میکنه...بهش میگم عزیز من تو این چند تا انتخاباتی که من فعالیت داشتم ، رای کاشون بالانس کشور بوده یه جورایی.میخنده و میگه چطور مگه؟ میگم یعنی از اون سنتی ایزو 9002 تا اون ملی مذهبی اش رو داریم یعنی برشی از فرقه های مختلف کشور تسنن و تشیع و حتی بی دین!! درصد آرای هر نامزد ،درصد شرکت کننده، رتبه هر نامزد تقریبا ثابت بوده. میگه این انتخابات فرق داره با بقیه انتخاباتا و منم با ناراحتی قطع میکنم. تقصیر اونا هم نیست.چون با بدنه ارتباطشون نیمه تعطیل بود و ما هم "شهرستانی". میرم خونه میخوابم .بابا و مامانم قراره سحر راهی عمره بشن .میبرمشون دفتر کاروان بذارمشون.تا موبایل رو روشن میکنم چند تا اس ام اس دنبال هم میاد.صادق چه خبر؟**صادق خبر رو داری؟احمدی نژاد ترکونده!**صادق چرا خاموشی؟بیا ستاد** و ..... میرم ستاد پیش بچه ها...همه دمق و گرفته زنگ میزنم دوباره تهران و اصفهان.دوست اصفهانی میگه هنوز صندوقا تموم نشده اما احتمال ... زیاده.با تهران صحبت کردم ولی شفاف و خیلی رک .میگه بفرستشون برن خونه بخوابن...گناه دارن طفلکی ها.میگم:هزار بار بهشون گفتم.خودشون نمیرن. من از همون موقع برام معلوم بود اگه قرار هم باشه رای بیاریم با این وضع بلبشو محاله...که یه عده بیان مثل مهمونی جلسه بذارن و اون یکی بشه امورمالی و اون یکی مشاور حقوقی.بعد هم بشینن از خاطرات انتخاباتای قبل بگن! دفعات قبل هم که برنده انتخابات بودیم جو جامعه با ما بود ما زحمتی نکشیدیم خرج بالا آوردن .... تومن.مقداری اش هم بیخوده.تیراژ N متر پرده زدن ولی خدایی نصفش هم مصرف نشده .طرف حساب هم میگه ستاد معین و مشارکتیا نمیگه فلان شازده سر خود تصمیم به فلان کار گرفته. اما برا من یکی نتایج مثبتی داشت... دوستای زیاد و بسیار خوبی پیدا کردم . بیخیال بزرگترا و زعمای قوم،پتانسیل ستاد نسیم و یاران دبستانی رو با یه برنامه ریزی جمع کردم و تونستم شاخه جوانان مشارکت کاشان رو سامان بدم.یعنی کاری که باید قبلا توسط خیلی ها می شد و پتانسیل جوونای ستادای 2 خردادی رو جمع می کردن انجام دادیم البته با چند سال تاخیر....اون ها هم کودکانه هنوز با هم اختلاف دارن و برا هم صفحه میزارن! درسته که بی برنامگی های قبل کار رو مشکل کرده و فعالیت بدون شورای حوزه بسیار مشکله اما شکر خدا تا حالا چنان محکم و استوار رفتیم جلو که اقلا بین قشر جوان شهر پایگاه و جایگاهی داریم. در سطح کلان هم میشه نقاط مثبت انتخابات رو فهرست وار چنین ارزیابی کرد: آگاهي از نقاط ضعف ها - سازماندهي و كادر سازي و شناخت نيروهاي فعال - بر طرف شدن برخي توهمات نسبت به پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان - ايجاد يك بينش جديد نسبت به جامعه - شفاف شدن مرزبندي اعتقادي بين نيروهاي اصلاح طلب- ارتقا سطح استانداردهاي رقابتهاي سياسي و حزبي- انسجام گروههاي حزبي جديد- گرايش به شعارهاي اصلاح طلبان از سوي ديگر كانديداها- وحدت نيروهاي متكثر- بدست آوردن تجربه جديد فكري و اجرايي - ايجاد و تقويت روحيه و منش دموكراسي خواهي – فرو ریختن مرزهای کاذب قدیمی و شناخت واقعی برخی افراد و نیروها حرف زیاد است اما بماند برا بعد. پی نوشت : این کشکول مانند نمی دونم چجوری شد.فقط میدونم خیلی طولانی شد.....شاید بهتر باشه اسمش رو بذارم از هر دری سخنی! .چون بدون ویرایش نوشتم و خیلی سریع. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 27 خرداد1385ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||